در نهان به آنی دل می بندیم
که دوستمان ندارد
و در آشکار از آنی
که دوستمان دارد غافلیم.
شاید به همین دلیل تنهاییم.
دکتر شریعتی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
آتش مهر تو تورا حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی با آب دیده بنشانم چو شمع
بااولین نگاهم به ساختمانت مرامجذوب خودکردی!!
برای نگاه کردن به دریابهترین مکان هستی!پاتوق عشاق دلخسته!! بعدمدتهادریافتم جززیباییهایت
خانه ی امیدمن خواهی بود!!!من دانشجوی ساده ازیک طرف تحقیق ارائه .....ازطرف دیگر......ومن دلخوش به درون پرازتهیت..
بعدمدتهایافتم ازصعود به این قله ی دماوندوارتنهانسیبم صفردادن کتابهایت است...تنهاامیدمصعودبه
قله ی مرکزاطلاعات واینترنت ...سایت ..تحقیق ....ومن باامیدوارزویم
ادامه مطلب
گاهی اوقات تصورم نسبت به برخی از رانندگان دانشگاه این بود که خوشا به حالشان کاری بی دردسر وتضمینیخواهند داشت.اینکه مانند رانندگاندیگر در جاده های خطرناک سفر نمی کنند.همیشه در شهر خود.در کنار خانواده خواهند بود و دوری از اهل وعیال را تجربه نمیکنند.
به یک سازمانی چون دانشگاه متصلند ودارای حقوق ماهیانه میباشنداما صحبتها ودرددل یک همسر خسته تمام تصوراتم را خراب کرد.راننده ای که باتمامی آرامش و وقار برای همه ی بچه ها دوستداشتنی است در چشمانش درد های کهنه و ناگفته بسیار غوطه ور است.هیچ وقت تصور نمی کردم که در پشت این چهره ی باطمانینه نارضایتی ها و خستگی هایی نهفته باشد.بعد از همسفر شدن در یک سفری کوتاه با همسر ایشان شنیدن حرفهای یک خانم میانسالی که با بغض صحبت می کرد موجب شد تا باورم شود که این قشر زحمتکش نیز دارای مشکلات خاص خود میباشند.همسر ایشان ادعا می کردحتی کمتر به خانه ی اقوام و والدین خودخواهد رفت بخاطر اینکه شوهر ایشان بیشتر زمان خود را در دانشگاه سپری می کند ومشغول سرویس دهی به دانشجویان می باشدومدت زمان کوتاهی را در خانه میگذراند تا جایی که صحبت از ازهم پاشیدگی زندگیشان شده بود.آن خانمکه خود تحصیل کرده و عاقل بود همه ی اینها را از بی برنامگی مسئولان دانشگاهی می دانست که چرا راننده ای که با دانشگاه قرارداد بسته است باید تمام وقت خود را صرف کار کند وجایی برای خود و بودن با خانواده نداشته باشد؟؟
پ.ن:
بسیاری از اعضای وابسته به سازمانها قربانی بی برنامگی مسئولان وکار سخت سازمانی میباشند.
بیایید منطقی فکر کنیم...
چندی است که در هر جایی به خصوص مکان دانشگاهی و حتی درهر رشه و کلاسی بحث برتری مرد بر زن و مرد گرایی و زن گرایی است.ساده لوحانی که هیچ مطالعه و اطلاعاتی ندارند و تنها بر اساس احساس زبان به سخن های کم ارزش باز می کنند. یک خانم از خوبی ها و محرومیت های یک زن می گوید و آقایی به قول خود روشنفکر زن را عامل بد بختی بشر می داند او مادر خود را چگونه می بیند و خواهر خود را و همسر خود را؟!!!! این مباحث تا آنجا پیش می رود که بحث فمنیست اسلامی را مطرح می کنند فمنیست یک واژه غربی است و هیچ شباهتی به اسلام ندارد.
فمینیست-اسلام این یک پارادوکس نمایی بیش نیست.ما در اسلام واژه ای مکتبی به نام فمینیست نخواهیم داشت و اسلام بین زن و مرد تفاوت نمی گذارد و قران تساوی حقوق زن و مرد رامطرح می کند و نه تشابه آن را. زن و مرد متناسب با ظرفیت ها و توانایی های خود دارای حقوق و انتظارات می باشند.
حرف من این است: من به عنوان یک زن به هیچ کدام از این دو مرد گرایی و زن گرایی اعتقاد ندارم و زن و مرد هر دو انسانند و آنچه مهم است ارزش وجودی انسان است و آنچه که موجب برتری هر یک از آنها می شود همین ارزش وجودیشان است. زن و مرد مقدمه ای اند برای رسیدن به انسانیت و اینان چینشی است که خداوند در معراج انسان قرار داده و چه بسا کارهایی که یک زن می تواند انجام دهد یک مرد نمی تواند انجام دهد.
زمانی که عمران و زنش از خداوند خواستند فرزندی که قرار است به دنیا آید پسر باشد و با بدنیا آمدن حضرت مریم عمران گفت:"بارالهی ما از تو تقاضای پسر کردیم" و خداوند در جواب گفت:"لیس الذکر کلانثی" چه بسیار مردهایی که مثل این زن نیستند.
بهتر است من و تو ای هم جنس من و نیز جنس مخالف بیایید منطقی فکر کنیم و نه بر پایه احساس و جو گرایی.
حرفهای دختر همسایه بعد از دو خط سکوت ، حرفهاییاز جنس بلور را باصراحت تمام از پشت بام فریاد می زد
پ.ن:
بعضی از دوستان کنجکاو نامم شدن چه فرقی می کنه؟ شاید یه ورودی باشم و شاید یه ترم بالایی. شاید بهتر بود می گفتم سلام هم رشته ای.
من از قبل وب می نوشتم اما باران تازه وارد است و همزمان با خیلی از شما دوستان مجازی کارم را آغاز کردم.
وبلاگ من شاید دل نوشته ای باشد و شاید هم اجتماعی نوشته ای باشد. امیدوارم دوستای خوبی واسه هم باشیم.
یا حق
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیش تر زان که چو گردی زمیان برخیزم
گوش کن این صدای باران است
روی گلبرگ گونه های دلم
باز هم جای پای باران است
با زبان اشاره می گویم
چه کسی آشنای باران است
چشم های دلی که بارانی است
راز دار دعای باران است
چاره ی این دل کویری من
بر سر انگشتان باران است
